محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
491
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
باشد از چوب كه غازيان در گردن آويزند كذا فى التحفه « 21 » خانيجه - [ بكسر نون و فتح جيم فارسى ] حوض خرد باشد « 22 » . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت من آن خانيچه « 1 » ام كآبش « 2 » عيان است * هر آنچم در دل آيد بر زبانست خبوه - [ بباى تازى و واو به وزن قهوه ] محكم و استوار باشد و بجاى [ واو راى مهمله « 23 » ] نيز به نظر رسيده . خدره - [ بدال و راى مهملتين . به وزن بدره ] پارهء آتش كه در ميان دود رود يعنى شراره « 24 » . مثالش مولانا كاتبى فرمايد : بيت مخزن مه بدرهء موزون تست « 3 » * آتش خور خدرهء كانون تست « 3 » خربطه - يعنى مسخره كذا فى زفانگويا « 4 » و در فرهنگ همان خربط مرقوم باشد به دو معنى مذكور و [ به تاى قرشت ] « 25 » آورده * . خردگاه - [ بضم خا و سكون و فتح را و دال مهملتين با كاف فارسى ] آنجا كه بر زمين نشيند « 5 » از سينهء شتر كذا فى المؤيد و بمعنى بالاى سم چهارپا كه چدار بر آن بندند نيز آمده « 26 » . مثالش استاد ابو الفرج فرمايد : بيت برون كند خرد از خردگاه لهو شكل * فرو كشد طرب از طره جاى عيش لگام و امير خسرو نيز گويد : بيت هر يك از ان چون به زمين پى فشرد * خرده گه « 6 » نه كره را كرد خرد خامه - قلم و تل ريگ را نيز گويند . مثال هر دو معنى ابو شكور گويد : نظم « 7 » نشسته به صد فكر بر خامهاى * گرفته در انگشت خود خامهاى و حكيم سنائى نيز گويد : بيت كرده از حلق « 8 » دشمنان چو سحاب * خامهء ريگ را ز خون « 9 » سيراب
--> ( 1 ) « س » و « ن » : خانچه ( 2 ) « س » « ن » : كابم ( 3 ) « ن » : او . ( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد ( 5 ) « س » : بنشينند . ( 6 ) كلمه در « الف » زير سطر است در حاشيه . ( 7 ) كلمه از « ن » است . ( 8 ) همه جا خلق ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 9 ) « ب » : به خون . ( 21 ) در برهان به وزن لوله معنى خالى نيز دارد . ( 22 ) در برهان معنى چشمهء كوچك نيز دارد . ( 23 ) يعنى : خبره ( 24 ) در برهان بضم اول است و معنى خرده و ريزهء هر چيز را نيز دارد . ( 25 ) يعنى : خربت ( 26 ) در برهان خردهگاه نيز ضبطست و معنى خيمهء كوچك كه درون خيمهء بزرگ زنند نيز دارد .